نظریه‌های جدید در ادبیات نمایشی

تدوین: مهدی خرم دل

مقدمه

در حوزه ادبیات دراماتیک، مطالعه نظریات جدید صرفاً یک فعالیت آکادمیک یا تئوری‌پردازی نیست؛ بلکه ابزاری است که مرزهای تخیل نویسنده را جابه‌جا می‌کند. اگر نویسنده تنها به تجربه‌های شخصی یا الگوهای سنتی تکیه کند، ممکن است در تله «تکرار» بیفتد. در اینجا به دلایل اصلی اهمیت مطالعه نظریات جدید در حوزه نویسندگی می‌پردازم:

۱. شکستن ساختارهای نمایشنامه های کلیشه‌ای: بسیاری از نویسندگان به طور ناخودآگاه در دام ساختار کلاسیک (مقدمه، اوج، گره‌گشایی) یا مدل‌های استاندارد دراماتیک می‌افتند. نظریات جدید (مانند نظریات مربوط به پسا-دراماتیک یا تئاتر غیرخطی) به نویسنده یاد می‌دهند که چگونه بدون نیاز به یک «پلات» (Plot) سنتی، پیوند عاطفی و معنایی برقرار کند. اجازه می‌دهند از «زمان» و «مکان» به شکلی فراتر از واقع‌گرایی (Realism) استفاده شود.

۲. گسترش زبان نمایشی (از کلمه به تصویر و حرکت): در نویسندگی تئاتر مدرن، متن دیگر تنها «دیالوگ» نیست. نظریات جدید درباره «متن‌های اجرایی» (Performance Texts) به نویسنده می‌آموزند که: چگونه «سکوت»، «حرکت»، «نور» و حتی «صدا» را به عنوان بخشی از ساختار دراماتیک در متن بگنجاند. نویسنده یاد می‌گیرد که به جای نوشتنِ «آنچه شخصیت می‌گوید»، به نوشتنِ «آنچه در صحنه اتفاق می‌افتد» فکر کند. این یعنی انتقال از «نویسندگیِ کلام‌محور» به «نویسندگیِ صحنه ‌محور».


۳. تعامل با مخاطب و مفهوم «درگیرکردن» (Engagement): نظریات جدید در حوزه برابری مخاطب و تئاتر تعاملی، دیدگاه نویسنده را نسبت به تماشاگر تغییر می‌دهد. نویسنده دیگر فقط یک «راوی» نیست که چیزی را از بالا به مخاطب دیکته کند، بلکه: یاد می‌گیرد چگونه فضایی طراحی کند که مخاطب در آن «شریک» باشد، نه فقط «تماشاچی». می‌تواند از تکنیک‌های رویکردی (مانند آشنایی‌زدایی برشت یا تئاتر اپیک برتولت برشت) برای برانگیختن تفکر انتقادی در مخاطب استفاده کند.

۴. مواجهه با مسائل معاصر و هویت: نظریات جدید (نظریات مربوط به فمینیسم، پسا ‌استعمار، و مطالعات بازنمایی) به نویسنده کمک می‌کنند تا از کلیشه‌های جنسیتی، نژادی و فرهنگی فاصله بگیرد. پرسش‌های پیچیده و چندلایه درباره هویت و قدرت را در تار و پود شخصیت کاراکترها و تقابل‌ها قرار دهد. نویسنده باید بداند چگونه یک موضوع اجتماعی را به جای شعار دادن، در قالب یک درام عمیق و انسانی بازنمایی کند.

۵. پیدا کردن « دیدگاه یا صدای شخصی» از میان «نظریه‌های جمعی»: شاید عجیب به نظر برسد، اما برای اینکه نویسنده صدای منحصر‌به‌فرد خودش را پیدا کند، ابتدا باید بداند دیگران چگونه فکر کرده‌اند. مطالعه نظریات: نقشه راه نویسنده را مشخص می‌کند؛ او می‌فهمد چه چیزی قبلاً گفته شده و چه مسیری هنوز بکر مانده است. به او کمک می‌کند تا بداند وقتی از یک قالب می‌گذرد، در واقع دارد چه می‌کند .آیا دارد قواعد و هنجارها را می‌شکند یا فقط دچار آشفتگی شده است؟

خلاصه کلام: در نویسندگی تئاتر، نظریات جدید مانند «جعبه ابزار» عمل می‌کنند. بدون این ابزارها، نویسنده تنها می‌تواند با همان مواد اولیه (تجربیات روزمره) کارهای ساده بسازد؛ اما با شناخت نظریات، می‌تواند از مفاهیم انتزاعی، ساختارهای فرمی نو و زبان‌های بصری، آثار «هنری» و «متافیزیکی» خلق کند که فراتر از یک داستان ساده هستند. تبدیل شدن از یک اجراکننده صرف به یک استراتژست آگاه از مهمترین فوائد دانستن این نظریات است . وقتی به عنوان نویسنده ، نظرات را می دانید ، دیگر در فرایند خلق یا هدایت اثر، غریزی عمل نمی کنید بلکه آگاهانه تصمیم می گیرید. یک نکته بسیار مهم : نظریه‌های جدید فقط ابزار نقد نیستند؛ ابزار خلق نمایشنامه هم هستند.

مثلاً اگر فوکو را بفهمید، می‌توانید نمایشنامه‌ای درباره قدرت بنویسید بدون اینکه شخصیت‌ها مدام درباره قدرت حرف بزنند.

اگر دریدا را بفهمید، می‌توانید نمایشنامه‌ای بسازید که خودش معنای خودش را زیر سؤال ببرد.

اگر باتلر را بفهمید، می‌توانید شخصیت کاراکترها را از طریق اجرای هویت بسازید.

اگر پدیدارشناسی را بفهمید، می‌توانید بدن و فضا را به عناصر روایی تبدیل کنید.

اگر برشت را بفهمید، می‌توانید تماشاگر را از «همذات‌پنداری صرف» به تفکر انتقادی ببرید.

و اگر نظریه اجرا را بفهمید، دیگر نمایشنامه را صرفاً مجموعه‌ای از دیالوگ‌ها نمی‌بینید؛ بلکه آن را یک ماشین تولید تجربه می‌بینید.

ادامه نوشته

نظریه های جدید در ادبیات نمایشی - مهدی خرم دل

https://cdn.imgurl.ir/uploads/m154957_.pdf